رفیقم کجایی؟

http://pooke.persianblog.ir/post/164/">
شنبه ۱۳٩٥/٦/٢٧ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ

هر وقت از این دنیای خراب شده رونده میشم به جای اینکه برم دنبال اون دنیام باشم میام اینجا، دنیای خراب شده مجازی...

حتی سر قبر عباس هم نمیرم...

آخه تو دقیقا کجایی؟


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

کمی بهانه

http://pooke.persianblog.ir/post/163/">
سه‌شنبه ۱۳٩٥/٦/۱٦ساعت ۳:٠٤ ‎ق.ظ

تازگی ها یاد گرفتم شهادت نه فقط به تقوای چندین ساله و نه به پرهیزگاری های سفت و محکم، که به بهانه ای کوچک هم داده میشود... انگار بهشت خدا خالی تر از جهنم اوست، خدا تخفیف های دقیقه نود هم به آدم میدهد...

انگار ما آدم ها آنقدر بد شده ایم که خدا به همان یک ذره خوب بودنمان هم راضی شده است، انگار کفگیر آدمیت به ته دیگ خورده، انگار ما هیچ رقمه قصد خدا دوستی و خدا طاعاتی نداریم، خود اوست که ناز میکشد... 

و ما چقدر حقیریم که در این زمانه ی بد و آدم های بد که خدا به بهانه های کوچک هم بهشتیت میکند باز از قافله عقب مانده ایم...

پی نوشت یک: یعنی در طول بیست و پنج سال حیات خود یک بهانه هم به دست خدا ندادم؟

پی نوشت دو: جای من را کنار عباس تو گرفتی ای عزیز... آخر چرا؟


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

بی دلیل می نویسم

http://pooke.persianblog.ir/post/162/">
یکشنبه ۱۳٩٤/۱٢/٩ساعت ٤:٥٧ ‎ب.ظ

مدت ها از آخرین پست می گذرد، اتفاقات زیادی افتاده و اصلا حوصله ی شرح قصه نیست...

همین قدر می دانم که عباس نیست و این برای من مصیبتی است، لحظه شماری می کنم برای ملاقاتش...

 

پ.ن: عباس جان درسته من خرده شیشه زیاد دارم، اما به حرمت رفاقتمون، به اشکام نگاهی کن، من بی طاقتم عباس... شدم عین یه مرغ پر کنده، منتظرم باش عباس... 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

قربانت شوم

http://pooke.persianblog.ir/post/161/">
چهارشنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢٤ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ

ما را کبوترانه وفادار کرده است آزاد کرده است و گرفتار کرده است، بامت بلند باد که دلتنگیت مرا از هرچه هست غیر تو بیزار کرده است، خوشبخت آن دلی که گناه نکرده، و در پیشگاه لطف تو اقرار کرده است، تنها گناه من طمع بخشش تو بود مرا کرامت تو گنه کار کرده است، من چون سرو سرفرازم و نزد تو سر به زیر قربان آن گلی که مرا خوار کرده است.


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

کجا می روی؟

http://pooke.persianblog.ir/post/160/">
سه‌شنبه ۱۳٩۳/۱٠/٢۳ساعت ٩:٤٢ ‎ب.ظ

ما همان چیزهایی هستیم که در خاطره هایمان به یاد داریم و می خواهیم، خواسته هایی که به آن دست نیافته ایم و شاید هیچ وقت نتوانیم دست یابیم.


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

شیخ خر

http://pooke.persianblog.ir/post/159/">
پنجشنبه ۱۳٩٢/۱٢/٢٩ساعت ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ

واژه ی حماقت معلوم نیست دقیقا از چه زمانی وارد ادبیات بشر شده، قدر مسلم از زمانی که منافع و پشت اون، تولید بحران و حواس پرتی برای سرگرم کردن توده ها نوشته و پدید اومده واژه ی حماقت هم بوده!

 تحمیق شیرینه، مثل قند! میخواد تولد یک عزیز باشه و یا شروع یک سال جدید! سبد باشه یا دوربین و کتاب جدید! این همه تبریک گفتیم و مبارک نشد چرا که این ماییم که باید مبارک باشیم که نیستیم. اندر خم کوچه ها گیریم! چه زاهد و خداپرست و چه خراباتی و کفتر بازها! مبارک بودن یک روز بدون شک اون لحظه س که پرده ها نباشن و مهربونی و صداقت و پاسداشت حریم ها و اشتراکات در اولویت باشه و شایستگان بر افق صدر باشن. به جای تبریک های ابلهانه ی تکراری، اسب و خر و میمون و ... این جک و جونورها رو بسپاریم به قافله ی شیخ خر این مملکت، شیخ حسن که ما رو دچارش کرده و خودش خر مراد رو فعلا سواره و ارضا هم نمیشه.

 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

دستمال

http://pooke.persianblog.ir/post/157/">
شنبه ۱۳٩٢/۱٢/۳ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ

هر شهیدی کربلایی دارد، خاک آن کربلا تشنه ی اوست و زمان انتظار می کشد تا پای آن شهید بدان کربلا برسد و آن گاه خون شهید جاذبه ی خاک را خواهد شکست و ظلمت را خواهد درید و معبری از نور خواهد گشود و روحش را از آن به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن هیچ راهی به جز شهادت وجود ندارد.

 

پی نوشت یک: از دستمال به دست های مجیزگوی اکبر و حسن تا دستمال قرمزهای وصالی چقدر تفاوت است؟

پی نوشت دو: سید مرتضی 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

جمع بندی های شباهنگام

http://pooke.persianblog.ir/post/155/">
پنجشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٧ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ

شب همان روزی که پستصندلی انتظار را ارسال کردم و بعد از  نق زدن های معمولی و تقریبا همیشگی بعد از هر شکست! قرار شد عاقلانه فکر کنم...!

چیزی که من میخواستم نه با سه بار ختم قرآن و هدیه به روح ام البنین و نه با قسم دادن امام زمان برای رفتن امکان پذیر بود و نه با گریه و زاری و به در و دیوار کوبیدن خودم!

 البته سوای یک مساله که همیشه برای من بعد از هر ناکامی عَلَم میشود و آن هم جمله ی "این حقم نیست" ! رسیدم به واژه ی اخلاص ! چند درصد کارهایم با اخلاص شروع شده؟ چند درصد با اخلاص تمام شده؟ سوالی که هیچ وقت از خودم نپرسیده بودم. سوال هایی که میشد خیلی وقت پیش از خودم بپرسم، اما من به نفس خودم آگاهم... یک نفس موذی و جانماز آبکش که از محدوده ی این سوالات فرار میکند و سعی میکند زیر لوای حفظ ظاهر پنهان شود. اقرار به گناهی نمی کنم، چون منظور من ریا کاری نیست، ولی اخلاص هم نداشتم!

 

 

پی نوشت: دارم وارد یه وادی میشم که راه پرپیچ و خمی به انتظارم نشسته...! دقیقا همون چیزی که این نفس پدرسوخته ی من ازش می ترسید...! اما این بار امان نامه رو امضاء نمی کنم. 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

سین مثل سواد

http://pooke.persianblog.ir/post/154/">
چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٦ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ

من یک ایرانی ام

من از سفره ی این انقلاب تغذیه می کنم

پس من اجیر شده ی انقلابم

من به توافقنامه ی ژنو انتقاد دارم

پس من بی سوادم

امضاء : انقلابی بی سوات


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

صندلی انتظار

http://pooke.persianblog.ir/post/153/">
سه‌شنبه ۱۳٩٢/۱۱/۱٥ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ

و بالاخره از آن چیزی که می ترسیدم به سرم آمد!

وقتی خودم را نصف و نیمه به اسلام عرضه کردم و انتظار رضوان پروردگار را هم داشتم...!

وقتی بعدش تف میشوم!

 

پی نوشت: گریه کردم... مثل ابرها!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

دولت از ما بهتران

http://pooke.persianblog.ir/post/151/">
پنجشنبه ۱۳٩٢/۸/٩ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ

ضمن تبریک به مناسبت کلاه گشادی که بر سر رأی دهندگان به دولت تدبیر و امید به جهت تحول عمیق، عظیم و اساسی اقتصادی و سیاسی رفته است، شما را به پسرفت به هشت سال قبل دعوت می نمایم.

 

پی نوشت یک: دولتی که یک برنامه ی درست و درمان اقتصادی هم ندارد و صرفا فقط به فکر رابطه با امریکا و غرب جهت رفع تحریم هاست باید هم اینچنین ذلیل و خوار گردد.

پی نوشت دو: و من الله التوفیق و علیه التکلان


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

پیشنهاد

http://pooke.persianblog.ir/post/148/">
پنجشنبه ۱۳٩٢/٧/٢٥ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ

بالاخره در تمامی دولت هایی که از ابتدای انقلاب تا به الان بر سر کار آمده اند، بوده اند جریان ها و اشخاصی که از بسیج بدشان می آمده...

یک زمانی آنها را چماقدار و لمپنیسم اجتماع و زمانی لباس شخصی و ... نامیده اند...

حسن هم که جدیدا با مجموعه ی کلید دار آمده و الحمدالله عقده ی برادر رفسنجانی هم مدتی است که ترشحاتش به سر و صورت این اجتماع پاشیده... واژه ی خودسر به کلکسیون اسامی متعدد بچه های بسیجی اضافه شد...!

من یک پیشنهاد دارم برای این جریانات فکری و این اشخاص کلفت گردن... مستقیما از واژه ی بسیج استفاده کنند و ما را از این تعدد اسم ها برهانند!

با تشکر...


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013

خط قرمز

http://pooke.persianblog.ir/post/141/">
شنبه ۱۳٩٢/٦/۱٦ساعت ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ

میگویند یکی از شیعیان عراقی مدافع حرم عمه ی سادات  با صدای خوشی که داشت مدام میخواند:

أَحَذرک لا خطوط الحُِمُر تُعبرهه! و تطعن شیعة الحسین ابشعائرهه!

وقتی شهید شد، در جیبش یک تکه کاغذ پیدا کرده بودند که نوشته بود: 

لحسین هذا العُمُر! منذور هذا العُمُر!

 

پی نوشت یک: به تو هشدار میدهم، از خط قرمز تجاوز نکنی! و شیعیان حسین را به شعائر و آیین هایش مورد طعنه قرار ندهی!

پی نوشت دو: برای حسین است این عمر! نذر است این جان و این عمر! 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2013