برای یک سال

http://pooke.persianblog.ir/post/113/">
سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢۳ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ

خدایا در نزدت دو قطره گرانبهاست. قطره اشک و قطره خون! ما را توفیق عنایت فرما که اشک را برای تو فرو ریزیم و در راه تو خونمان را نثار کنیم.

 

پی نوشت: یا زهرا!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

آفریده شدیم

http://pooke.persianblog.ir/post/112/">
چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۳ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ

آفریده شدیم تا جاودانه بمانیم؛ برای همین است که از تباهی و پوچی هراسانیم؛ انسان بعد از مرگ جاودانه می شود و زندگی جاودانه ی او آغاز می شود... پس چرا شهادت را بر نمی گزینیم که بهترین مرگ هاست!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

غریبه

http://pooke.persianblog.ir/post/111/">
یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۳٠ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ

بی زارم از غریبگی های لحظه ای...!

 

پی نوشت: آشنای دیروز؛ غریبه ی امروز... خداحافظ!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

تسبیح دانه گِلی

http://pooke.persianblog.ir/post/110/">
چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ

تسبیحم کوچک بود و سی و سه دانه بیشتر نداشت، سی و سه دانه گِلی، دانه های گِلی، مرا به یاد خودم می انداخت، به یاد دانه های کوچک قلبم. هر روز خدا را زمزمه می کردم، دانه های کوچک گِلی با اسمش می چرخیدند و آنجا بود که فهمیدم راز چرخیدن همه ی ذره ها این است.

دوستم که می خواست برود، تسبیح دانه گِلی را به او دادم تا با خودش ببرد. تا او هم ذکر خدا را زمزمه کند، تسبیحم می خواست لحظه ی شهادتش را نظاره کند، بی تاب بود، بی تاب رفتن... عمری توی دست های من گردیده بود و حالا دلش می خواست دور او بگردد. دوستم برگشت، اما تسبیح دانه گِلی هرگز برنگشت. 

تسبیح دانه گِلی در خون دوستم حل شده بود. توی موج هبوط و صعود ملائک و در خون دوست شهیدم حل شده بود و از تسبیح دیگر هیچ چیز نماند. حالا پاره های دلم را به نخ کشیده ام و روزی را آرزو می کنم که از این تسبیح هم چیزی نماند. روزی که تسبیح دلم دور او بگردد و دیگر برنگردد.

 

رونوشت به: او که در بهشت است! 


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

من انسانم

http://pooke.persianblog.ir/post/109/">
جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٧ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ

من یک انسانم، یک بشر. کودن یا باهوش، با مزه یا سرد و خنک و بی نمک، مهربان یا بی رحم، بخشنده یا خسیس، فرزانه یا حسود، من با همه ویژگی هایم، با تمام خوبی ها و بدی هایم یک انسانم در این جهان پهناور و من یک انسانم و اگر من نباشم خیلی از اتفاق ها نمی افتد. من انسانم و حقی در این جهان دارم. حق دارم که بخندم، که بگریم، که غمگین باشم یا شاد باشم، که به آسمان نگاه کنم، که نفس بکشم، که زیر باران سیل آسا راه بروم، که از غذا خوردن لذت ببرم، از زندگی ام لذت ببرم، از انسان بودنم، لذت ببرم از چیزهای زیبایی که می بینم و میخوانم و می شنوم.

این حق من است. حق من است که انسان باشم. باور کنم، ابتکار عمل داشته باشم، که بنویسم، بخوانم، اسمم را بالای همه ی اسم ها ببینم، که انسان باشم و ...

 

پی نوشت: یکی از دوستان در ایمیلی متن بالا را با قطعه ای ادبی از گاندی شبیه دانسته...!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

خستگی های من

http://pooke.persianblog.ir/post/108/">
سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ

من در این شب های بلند زمستانی خسته ام. خسته از همه چیزهایی که آن طور که باید باشند نیستند. یعنی خیلی وقت ها انگار همه اتفاق هایی که نباید بیفتد می افتد.

خلاصه خیلی چیزها هست که من می توانم از دستشان خسته باشم و هستم. مثل همین جایی که باید می بودم و نیستم، مثل همین سرمایی که نمی شود از دستش به یک بخاری پناه برد.

اما انگار تو خودت می خواهی که این طور باشد. من دلم نمی خواهد فقط وقتی می افتم، وقتی زمین می خورم چشمانم را ببندم  تا تو را ببینم و بعد تو دست مرا بگیری و بقیه ماجرا ! 

اما انگار وقتی همه چیز همان طوری است که من می خواهم، وقتی که خسته نیستم، وقتی که زمین نمی خورم، نگاه های من و یا خدا گفتن های من زیاد به دلت نمی چسبد.

درست به همین خاطر است که فکر می کنم تو خودت می خواهی که این طور باشد. می خواهی من هی خسته شوم، گاهی زمین بخورم، گاهی بیفتم آن وقت چشم هایم را ببندم تا تو را ببینم  و بعد تو دست مرا بگیری و بقیه ماجرا...!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

حس نیاز

http://pooke.persianblog.ir/post/106/">
جمعه ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ

روز جمعه است و دل تنگ و روح بی قرار...! از من راضی است آیا صاحب این عصر و زمان؟ ناراحت است؟ خدایا نکند از کارهای من آنقدر ناراحت شده باشد  که قطره اشکی هم ...

 

پی نوشت: گوش کنید!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

امنیت

http://pooke.persianblog.ir/post/105/">
جمعه ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ

چقدر خوبه که آدم حس کنه فضای بین دو تا دستاش بشه امن ترین مکان برای یه آدم دیگه!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

پود

http://pooke.persianblog.ir/post/104/">
پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ساعت ۱:٥٩ ‎ب.ظ

در تمام تار و پود زندگی! یک پود هم یک پود است! معنای خاصی هم ندارد... از خواب بیدار شدم مستقیم آمدم پای نت این مطلب را نوشتم!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

بچه ها رشد می کنند

http://pooke.persianblog.ir/post/103/">
سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٠ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ

روزی این قدری بودم، یک روز این قدری شدم، حالا این قدری هستم...خودتان شکلش را بکشید...!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

لذت خواب

http://pooke.persianblog.ir/post/101/">
دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ

و ما در این سیاه منزل؛ به هزار وعده ماندیم و به یک فریب خفتیم!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

بیداری

http://pooke.persianblog.ir/post/100/">
دوشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٥ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ

تا با محبت مرا بیدار نکنی، با چه توانی از گناه برخیزم!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012

دل خسته

http://pooke.persianblog.ir/post/99/">
یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٤ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ

بیا با من مدارا کن، که من مجنونم و مستم...!


نوشته شده توسط صابرین نظرات | + | Pooke©Copyright2012